تبليغاتX
امید به زندگی
امید
 

دوستان عزیزم سلام

شما همیشه به من لطف داشتید و دارید . ولی من شرمنده شما هستم که کوتاهی می کنم و دیر به دیر بهتون سر می زنم . باید منو ببخشید چون دیگه فعلا نمی تونم به وبلاگ نویسی ادامه بدم . مشکلی هست که نمی تونم بگم . معلوم نیست که دیگه کی بتونم برگردم . ممنونم که تا اینجا منو همراهی کردید .

بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:33  توسط مرجان | 
 

سلام دوستان

ببخشید که دیر آپ کردم راستش آپلود کردن 100 تا عکس برام راحت نبود .

امیدوارم خوشتون بیاد .

از دوست خوبم ماهان که بهم کمک کرد تشکر می کنم .

اگر خواستی به آدرس ایمیلم عکس برام بفرستید .

تقدیم به دوستان گلم

 

 

 دوستان عزیز ادامه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید .

امیدوارم خوشتون اومده باشه .

موفق باشید

بای

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:48  توسط مرجان | 
 

ناامیدی به دلم هجوم آورده ؛ دلم مرده

دوستان تا به حال شده دل مرده بشین در عین امید ناامید بشین ؟! می دونم وبلاگ من امید به زندگی است اا امروز دلم پر از نا امیدی .نمی دونم چرا تا میام یه جورایی به خودم ایمد بدم کوله بار غمم را قایم کنم به همه امید بدم . نا امیدی از راه می رسه ، تنم و جونم و وجودم را می گیره ، تا می خوام با وجودی ، وجودم و تازه کنم به دلم امید بدم ، همون وجود تمام وجودم را پر ناامیدی می کنه . راستش دیگه خسته شدم از اینکه هی به خودم امید دادم . دیگه نمی خوام به خودم دروغ بگم می خوام برای همیشه دیگه ناامید بمونم . یادتونه قول دادم حالا که باز برگشتم برای همیشه بمونم و وبلاگ نویسی را ادامه بدم ؟ اما راستش را بخواین  حسابی بریدم دیگه از این همه نامردی ، نا رفیقی خسته شدم از اینکه دوستام بهم بگن دوستم دارن اما از پشت بهم خنجر می زنن ، نارفیق می شن ، امیدم را ناامید می کنن . خسته شدم خسته شدم خسته شدم خسته شدم .خسته شدم خسته شدم خسته شدم . 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیرباران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پرپرشد و رفت

روز میلا : همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختر ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی ! نه غمگساری !

نه به انتظار یاری ! نه زیار انتظاری !؟

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد !

که دگر به این گرانی نتوان کشید باری .........!

در ضمن از دوست بسیار خوبم ماهان ممنونم که این عکس ها را در اختیارم گذاشته

آدرس وبلاگش اینه :شــــعــــرهـــای عــاشــقـــانــه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:52  توسط مرجان | 
 

 تقدیم به کسی که بیشتر از هرکسی و هرچیزی دوستش دارم

گفته بودم اگه برگردی دوباره

غم میره از دل و تاریکی میمیره

بعد تو بی تو نشستم تا یه روزی

دستای سردمو دست تو بگیره
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزا دیگه برنمی گرده
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزا دیگه برنمی گرده

گفته بودم اگه بر گردی می بینی

نقش غم ها را تو آئینه چشمام

می دونی اینجا تو این خونه غمگین

رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنیام

اومدی اما دیدم دست تو سرده

گفتی اون روزا دیگه برنمی گرده

اومدی اما دیدم دست تو سرده

گفتی اون روزا دیگه برنمی گرده

گفته بودم اگه بر گردی می بینی

روی این پنجره ها اسم تو مونده

قصه اومدنت باز منو تنهاااا

توی این تاریکی شبها کنشونده

بی تو بودن لحظه جبر منه

صبر ایوب زمان صبر منه

خونه بی توخونه نیست قبر منه

بیا تا اون روزهای خوبم بیاد

دست من گرمیه دستات را می خواد

غم تو جونمو آتیش می زنه

گفته بودم اگه برگردی می بینی

روی این پنجره ها اسم تومونده

قصه اومدنت باز منو تنهاااا

توی این تاریکه شبها کشونده

بی تو بدون لحظه جبر منه

صبر ایوب زمان صبر منه

خونه بی تو خونه نیست قبر منه

بیا تا اون روزای خوبم بیاد

دست من گرمیه دستات را می خواد

غم تو جونمو آتیش می زنه

گفته بودم اگه برگردی می بینی

نقش غم ها راتو آئینه چشمام

می دونی اینجا تو این خونه غمگین

رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنیام

اومدی اومدی اما دیدم دست تو سرده

گفتی اون روزادیگه بر نمی گرده

اومدی اومدی اما دیدم دست تو سرده

گفتی اون روزادیگه بر نمی گرده  

 

 

اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:

1- زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .

2- زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.

3- گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به  حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.

4- راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد.

5- زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...

6- به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"

7- زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.

8- زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی .

هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.

9- زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین  فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.

10- به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او  در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.

 

چند نکته به اقایان  برای حمایت عاطفی از همسرانشان

اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.

1- وقتی احساس میکنید  همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند

2- وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.

3- از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید

4- وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید

5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.

6- احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید

7-  تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!

 

 

نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.

 

 موارد بالا برای آقایان است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که خانمها باید رعایت کنند  که به رعایت انها از سوی خانمها و رعایت نکات بالا از سوی آقایان قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.

مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:46  توسط مرجان | 
 

ای خالق طبیعت و ای دگرگون کننده زمان ؛ اکنون که در یکی از روزهای بهاریت سر به نیایش و سجده می برم و از تو می خواهم که این بنده عاصیت را دریابی و او را از اقیانوس بیکران نعماتت بهمره مند سازی . ای پیوند دهنده قلبها ، می دانم که هیچم و سر هیچ به خود می پیچم ، پس تو مرا دریاب کهاسیر این دنیای خاکی نباشم ، ای ناجی گناهکاران در جایی که چشمهای من به دنبال نوری است که سر منبعش تو هستی ، پس مرا از گزند تمام حوادث که در سد راه است محفوظ و مصون بدار . ای شادی بخش روح انسان ، در غروب زندگی به فکر طلوع دیگرهستم ، پس این طلوع را بر ما ارزانی دار و در رزق و روزیت را پر برکت نصیبمان بگردان . ای برپا کننده رستاخیز ، وقتی به مرگ می اندیشم و از او هیچ هراسی ندارم ؛ ولی وقتی یاد دوری از بهشتت می اوفتم ترس بر وجودم غلبه می کند ، این ترس را همیشه در وجودم ماندگار بگذار و مارا از هرگونه خطا محفوظ بدار . ای در هم کوبنده ظلم ، مارا از گزند ظالمین در امان بدار.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  توسط مرجان | 
 

خواستم تا بار ديگر چیزی بنويسم
قلم نعره کشيد ... کاغذ پاره شد ... افکارم در هم گرديدند ...
همه از من تقاضای سکوت کردند .
قلم ميدانست که بايد شرح دردها و غمها را بصورت کلمات نقاشی کند .
کاغذ می دانست که در زير سطور غم و اندوه محو می شود .
و ... افکارم ميدانستند که از در همی همانند زنجيری سر در گم می شوند .
و من خاموش سکوت را برگزيدم .
اما ....
چشمانم سکوت مرا با اشک معاوضه کردند .
و قطره های اشک و اندوه دل
مثل باران بهار
ارمغان کوير گونه ها شدند .
  

       

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟!
اولين بار وقتي به دنيات مياره...
دومين بار وقتي عاشقت ميکنه...
سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 10:21  توسط مرجان | 

 

سلام به همگی دوستان خوبم

من برگشتم بعد از مدتها غیبت . که شاید اغلب شما بدونید چرا این مدت نبودم . خوب به هر حال من دوباره اومدم و می خوام به وبلاگ نویسی ادامه بدم و چیزهایی بنویسم که شما خوشتون بیاد و به دردتون بخوره . می خوام مثل گذشته به وبلاگ هاتون سر بزنم و ازمطالب وبلاگ هاتون استفاده کنم ؛ توقع دارم شما هم مثل گذشته به من سر بزنید و من را مثل گذشته مورد لطف خودتون قرار بدین .

اینجا جا داره که از عرشیا بابت زحمتی که برای ساختن قالب وبلاگم کشیده نهایت تشکر را داشته باشم . «دوستی که هیچ وقت منو تنها نگذاشت»

 

خوب حالا می خوام یه سری مطالبی بنویسم که شاید به درد زندگی هممون بخوره . امیدوارم خوشتون بیاد و ازش استفاده کنید .

 

 

«بیشتر مردم می ترسند چیزی بخواهند ، و وقتی می خواهند ، به اندازه کافی اصرار نمی ورزند . این خطاست . »

 

 

«اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمی رسانند . زمان مطلوب برای عمل همین حالاست !»

 

 

«اگر می خواهی در زندگی موفق شوی ، باید مطمئن باشی که حق انتخاب نداری . »

 

 

«محتاطی ؟  این به تو کمک خواهد کرد تا از خطاهای بسیار برحذر بمانی . فقط مراقب باش تا تو را از مجالهای نیکوی بیشماری بازندارد. »

 

 

«اگر ندانی به کجا می روی ، احتمالا به هیچ جا نخواهی رسید . »

 

 

«کلام شفاهی گذراست ، اما کلام مکتوب دائمی است . »

 

 

«آنچه بیشتر مردم ـ  یا دست کم افراد نا موفق ـ از آن بی خبرند این است که زندگی دقیقا به ما همان چیزی را می دهد که می خواهیم. پس نخستین کاری که باید کرد این است که دقیقا آنچه را که می خواهی در خواست کنی . اگر تقاضای تو مبهم باشد ، آنچه به دست می آوری همانقدر درهم و برهم خواهد بود . اگر حداقل را بخواهی ، حداقل را به دست خواهی آورد . »

 

 

«اگر چیزی نخواهی چیزی هم بدست نخواهی آورد . »

 

 

«به رغم هر شغلی که انتخاب کنی ، مهمترین کاری خواهد بود که در زندگی به انجام خواهی رساند . نامش کار کردن با خویشتن است .»

 

 

 

« شرایط بیرونی به راستی چندان مهم نیست . این را خوب به خاطر نگاه دار : همه رویدادهای زندگیت آیینه یی است که اندیشه هایت را باز می تاباند .»

 

 

« پس اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی ، باید از عوض کردن اندیشه هایت آغاز کنی . »

 

 

« شاهکارهای بزرگ فقط توسط کسانی آفریده شده اند که به قدرت ذهن ایمان داشته اند . افراد موفق هیچگاه نمی گذارند که اوضاع و شرایط بیازاردشان . »

 

 

« بزرگترین محدودیتها ، حدودی است که انسان بر خویشتن تحمیل می کند ؛ و از این رو ، بزرگترین مانع کامیابی ، مانعی ذهنی است . حد و مرزهای ذهنی ات را بگستر تا حد و مرزهای زندگیت را بگستری . محدودیتهایت را منفجر کن تا محدودیتهای زندگیت را منفجر کنی . اوضاع و شرایط زندگیت چنان دگرگون خواهد شد که گویی با سحر و جادو . »

 

 

« راز هر هدف این است که هم جاه طلبانه باشد ، هم قابل دسترس . »

 

« نباید از گسترش حد و مرزهای ذهنی ات بهراسی . »

 

 

« اگر جوانان می دانستند و اگر پیران می توانستند ! »

 

 

« پس باید جراتش را داشته باشی که بی درنگ عمل کنی . »

 

 

«نخست بخواه ، آنگاه صبر کن . چندی نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد.»

 

 

امیدوارم سودمنو واقع شده باشد . دوستان گلم ممنونم که به من سر زدید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 9:48  توسط مرجان | 
 

سلام به همه دوستان خوبم

من این آپ را بهتون خبر نمی دم چون خبر خوشی نیست

هرکس که سر بزنه خودش می بینه

همونطور که می دونید خیلی وقته که به وبلاگم سر نزدم و نتونستم آپ کنم

و متاسفانه بازم باید بگم که فکر نمی کنم حالا حالا ها هم بتونم آپ کنم

من حالم اصلا خوب نیست همینقدر بدونید که نمی تونم فعلا نمی تونم آپ کنم

ولی گاهی وقتی به وبلاگم سر می زنم

تا بازگشتی دو باره

 

خداحافظ

 

اگه دیگه نیومدم حلالم کنید

هر بدی از من دیدیدمنو به بزرگواری خودتون ببخشید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 16:33  توسط مرجان | 
 

سلام به همه دوستان خوبم

بعد از مدتی طولانی بازم برگشتم تا دوباره آپ کنم و حرف های دلمو بزنم . دیروز وقتی به وبلاگم خوب نگاه می کردم دیدم که چقدر دوستان خوب و با محبتی هستند که همیشه منو همراهی کردند . حتی وقتی که من دیگه آپ نکردم بازم منو تنها نگذاشتند. چیزهای مختلفی نوشتم و اونها خوندن و نظر دادند. ( حرف های دلم ، حکایت ها ، شعر نو ، شعر ها ی عاشقانه ، داستانهای پند آموز ، ضرب المثل ها ، جشن تولدم ، تشکر از دوستان خوبم و ...) دوستان من همه جوره منو وبلاگم را تحمل کردند. هدف من از وبلاگ نویسی پیدا کردن 100 یا 150 دوست نبوده ؛ داشتن نظر های زیاد نبوده ؛ نمی خواستم فقط نظر جمع کنم ؛ به هیچ عنوان قصد رقابت هم نداشتم ؛ طی یه برانامه ای که پیش اومد و راهنمایی های یه دوست شروع به وبلاگ نویسی کردم ؛ تو اون موقع با خودم تصمیم گرفتم که حرفای دلمو بزنم یا بهتر بگم وبلاگم بشه دفتر خاطرات من ؛ اما دیدم خوب نیست اگه تمام درد و دلهام را این تو بنویسم ؛ شاید برام بد بشه ؛ ازم سوءاستفاده کنن ؛ یا که باعث درد سرم بشه . پس بهتر دیدم که گاهی وقتی حرفای دلمو بنویسم که هم تکراری و خسته کننده نباشه هم توی وبلاگم چیزای بدرد بخور و آموزنده هم پیدابشه . این بود که نوشتم ؛ از کتابها و ... . اما حالا بعد از مدتها که اومدم دوباره بنویسم نمی دونستم چی بگم چی بنویسم . گفتم چیزی باشه که دوباره دوستان خوبم به من سر بزنن و بدونن که من دوباره برگشتم .

حالا هم می خوام اسم تمام دوستانم که تا الان به وبلاگم سرزدن و نظر دادن را بنویسم . و از همینجا از همشون تشکر کنم و از اونهایی که به من سر زدن و من نتونستم جوابشون را بدم و به وبلاگشون سر بزنم عذرخواهی کنم و بگم که من دوباره برگشتم و به وبلاگتون سر می زنم . و خوشحال می شم اگه دوستان محبت کنند وقتی آپ می کنند منو خبر کنند . قول می دم که حتما بهتون سر بزنم.

 

اینم اسم تمام دوستای گلم :

 

عرشیا(شب ایرونی) ـ همسر عرشیا(آرش عمه) ـ مهدی (بهار) ـ زوج عاشق(مجتبی و مرجان) ـ قرمزته(مجتبی) ـ سهیل پرنده ـ احمد رضاجهاندیده ـ متین(دلشکسته) ـ هادی ـ مهدی(عشق) ـ علی(بارش اشک) ـ داداشی مسعود(بوسه محبت) ـ مهدی(عشق و دیگر هیچ) ـ محمد(lovesong ) ـ امید و بیتا ـ سینا(آرزوی شیرین) ـ نسرین(گل پرپر) ـ علی صرفی ـ لیلا(عشولانه من) ـ تدونی(سلامتی) ـ مسعود و زهره ـ علی ماهان(کلبه عشق ماهان) ـ دوتا یکی ـ نیما(ترنج) ـ حرفهای خودمانی ـ سروش ـ رضا(پرنده قفسی) ـ بردیا(شلم شولبا) ـ فرهاد(آفتاب زندگی) ـ G!LAR ـ هومن(ایتالیای دوم) ـ شیما(دختران گندم) ـ نسرین ـ مداد سفید ـ عسل(حسرت عشق) ـ شب طلائی ـ مجید(عشق هرگز نمی میرد) ـ رهگذر ـ سکوت ـ سایه ـ حسین ـ زهره ـ معین و مرجان ـ مجید باحال ـ مرجان(5443) ـ لیلا(عشولانه لیلا) ـ سپیده ـ تنها ـ ساحل ـ اشکان و بابک(اشبک) ـ انسانم آرزوست ـ عاشقت ـ حمید ـ به نام خداوندی که لیلی را عاشق کرد ـ پرستوی عاشق ـ مهیار ـ الهام و یاسین(عشق افسانه ای) ـ علی(آهنگ ، ودیئو ، کلیپ های جدید) ـ حامد(عشق و زندگی) ـ همدم(ساده دل) ـ آذر ـ م(بال پرواز) ـ طیبه(پاکی پولکهای نگاهم) ـ یکی مثل من(سوسک سیاه) ـ پدرام(دوست خوب) ـ حامی ـ مهدی(تا اطلاع ثانوی عشق تعطیله دیگه) ـ دپ مصطفی(بهترین دانلود ها) ـ حدیث عشق ـ مرجان(فانوس) ـ مریم ـ سید(همه چیز از همه جا) ـ ستاره ـ محمود(بیا تا قدر یکدیگر بدانیم) ـ مجید(عکس های زیبا) ـ امیر علی(غمگین) ـ نیما(پرنده قفس) ـ هردی ـ اکبر رشیدی ـ کیوان ـ محمد ـ علیرضا ص کاشان ـ مرجان(marmary1) ـ ساسان ـ پسر تنها ـ مونا(امدادگر) ـ سارا و محمد ـ محمد(شبکه عشق) ـ شیما ـ مسعود(عشق آبادان) ـ علی(در آغوش خداوند) ـ ماندانا آبراهامی ـ احسان ـ سید مجد ادین حسینی ـ پسرک تنها ـ آرش (1194) ـ آناهیا(ناجی) ـ همیشه تنها ـ کمال ـ عاشقان نوروزعاشقان ایران ـ مرتضی صالحی ـ سپیده (3sm) ـ پرستوی عاشق(ترانه پرستو) ـ سحر ـ عشق و زندگی(حامد001) ـ سلطان عشق(غروب تلخ2000) ـ مسعود(سفیر عشق) ـ رضا(MRZ) ـ عصر ارتباط(VISHKI) ـ تینا(تینا100) ـ امیر(1732002) ـ مصطفی(nighteshgh) ـ مهسا ـ هومن(ماه) ـ پسرکوهستان ـ ملیحه(یاس مهربون) ـ نبی اله توسلی ـ مارکوپولو ـ وحید ـ حاج مسعود ـ علی احمد رحیمی ـ جواد(ادبی) ـ گربه سیاه ـ و همه دوستانی که احتمالا نامشون قید نشده .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 10:16  توسط مرجان | 

 

اول از همه تولد آریا جون را به عرشیا و همسرش تبریک می گم .

و از عرشیا تشکر می کنم که بازم به کارش ادامه می ده و مارا تنها نمی زاره .

بعد هم از تمام شما دوستان عزیزم که به من لطف دارید و به وبلاگ من سر می زنید و از محبت هاتون منو بی بهره نمی زارید بی نهایت سپاس گزارم . و باید از همگی شما عذر بخوام بخاطر اینکه توی این هفته ای که پشت سر گذاشتیم و هفته ای هم که الان در آن هستیم . نتونستم بهتون سر بزنم و براتون  پیغام بزارم .

من به خاطر مشکلی که برام پیش اومده فعلا نمی تونم زیاد پشت کامپیوتر بشینم و کار کنم از همتون عذر می خوام و ازتون خواهش می کنم که منو درک کنید .

انشاءالله توی اولین فرصت که روبراه شدم دوباره آپ می کنم و مدام به همتون سر می زنم .

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:32  توسط مرجان | 
 

بچه ها همه توجه کنید ؛ می دونید که به خاطر بعضی مسائلی که پیش اومده و من زیاد در جریانش نیستم ؛ عرشیا داره وبلاگش را می بنده. فکر میکنم تقریبا همگیتون تا حدودی بدونید. هرکسی که دلش نمی خواد من هم وبلاگم را ببندم و برم برای همیشه ؛ برید به وبلاگ عرشیا و ازش بخوایید که بمونه . می دونید اون داره پدر می شه . برای خانمش دعا کنید . و همگی ازش بخوایید که به خاطر آرش کوچولو که توی راهه وبلاگش را نبنده.

از همتون خواهش می کنم این کار را بکنید .

 این آدرس وبلاگ عرشیاست    http://ariya-joon.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 7:6  توسط مرجان | 

 

به خاطر اینکه تعداد دوستانی که به من محبت داشتند و در جشن تولدم شرکت کردند زیاد بود و من نمی تونم تک تک ازشون تشکر کنم ؛ به همین خاطر دوباره آپ شدم تا اسم دوستان واقعی و خوبم را بنویسم و از همه اونها سپاسگذاری کنم.

دوستان من شاید پیغام آپ شدن و تولدم را به حدود ۱۰۰ نفر دادم . که می شه گفت لینک همه اونه را در پیوند های وبلاگم گذاشتم .

اما متاسفانه فقط ۸۴ نفر به وبلاگم سر زدند و در جشن تولدم شرکت کردند . (البته بعضی ها دوبار یا سه نظر دادند)

دوستان واقعی و  خوب من که مرا با محبت خود گل باران کردند عبارتند از :

 

خانم ها و آقایان:

پرستوی عاشق ــ سارا و محمد ــ miss- angelina  ــ لیلا (عشقولانه لیلا) ــ حدیث عشق ــ احمد رضا جهاندیده ــ نازگل ــ سهیل (پرنده) ــ علی صرفی ــ آفتاب زندگی آسمان زندگی ــ مهیار ــ مرجان (5443) ــ مجیدباحال ــ سایه ــ سپیده ــ سوسک سیاه ــ مرجان (بوی عشق) ــ پسر تنها ــ عشق و زندگی ــ سکوت ــ یه رهگذر(پارتی بازی) ــ پسر کوهستان ــ فرزاد ــ مجید(عشق هرگز نمی میرد) ــ شب طلایی ــ شهریار(انسانم آرزوست) ــ عسل(حسرت عشق) ــ مداد سفید ــ مجتبی و مرجان ــ معین و مرجان ــ شیما(دختر گندم) ــ هومن(ایتالیای دوم) ــ مرتضی(در آغوش خداوند) ــ مهدی(soogoli ) ــ ساحل ــ اشبک(اشکان و بابک) ــ مرجان(فانوس) ــ علی ماهان ــ ترانه ــ هردی ــ نرگس ــ refex ــ پدرام ــ دانیال(نسیمی از دریا) ــ بردیا ــ علی(دنیای کشتی کج) ــ جواد ــ تنها ــ مهدی(عاشق مریم و سمیرا) ــ دلشکسته ــ داداش رحمان ــ شیدا(شاپرک) ــ محمود ــ علی(آهنگ،ویدئو،کلیپ های جدید) ــ رضا(عشق تا بینهایت)

 

از تمام این دوستان که اسمشون را اون بالا نوشتم بینهایت متشکرم.

 

و یه تشکر مخصوص از داداشی گلم مهدی(عشق) که اینهمه به من محبت داره .

 

من همینجا جلوی همه دوستانم از دوست خوب و مهربانم و یار همیشگیم که داره بابا میشه ازش معذرت می خوام . ارشیا جون داداش گلم منو ببخش . آخه می دونید دوستان ارشیا یکروز قبل از همه شما تولدم را به من تبریک گفته بود و منه احمق و حواس پرت یادم رفت که اسمش را بنویسم و ازش تشکر کنم . اما به گفته خود ارشیا نیاز به تشکر و نوشته شدن اسمش توی اون اسم های بالا نداره . اما من بخاطر اینکه منو ببخشه اینطوری ازش معذرت می خوام و ازش بخاطر محبت هاش تشکر می کنم . می دونید ارشیا تصمیم گرفته وبلاگ نویسی را کنار بزاره و وبلاگش را ببنده . من همیمجا ازش خواهش می کنم این کار را نکنه . چون من اونو دیر پیدا کردم و نمی خوام زود از دستش بدم .

 

و متاسفانه کسانی که انتظار دیدنشون را در جشن تولدم می کشیدم ؛ نیومدند و من را چشم به راه گذاشتند . از بعضی دوستان توقع داشتم که به من دوستیشون را ثابت کنند که متاسافانه حالا فهمیدم که چه کسایی دوستای واقعی من نیستند .

 

 

من با اینکه انتظار داشتم که ایمیلم پر از کادو بشه و نظرات وبلاگم پر نظر دوستان اما خوب بدکم نیست . به خاطر اینکه در حد توقعم نیست یه کم حالم خوب نیست . منو ببخشید یه چند روزی نمی تونم یعنی حس و حال آپ کردن را ندارم .

 

دوستان من از همه شما معذرت می خوام هرکسی که از من رنجیده یا اگه من جسارتی کردم منو ببخشید . راستش فعلا نمی تونم دیگه با کسی تبادل لینک داشته باشم چون باید بتونم به همه دوستانم سر بزنم . از دوستانی هم که نظر دادن و من نتونستم جواب بدم هینجا معذرت می خوام . راستش اگه ارشیا بره من هم از وبلاگ نویسی خداحافظی می کنم .دوستان همگی منو ببخشید .

 

بچه ها فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 7:51  توسط مرجان | 

 

سلام بچه ها

امید وارم همتون خوب و خوش باشید .

بچه ها من امروز تولدم .

۱۱/۶/۱۳۵۷

پس باید بگم مرجان خانم تولدت مبارک .

بعدش برای خودم کلاس بزارم و بگم :

االهی 100 ساله شی ، نه 120 ساله شی ، نه 120 سال کمه ، همیشه زنده باشی .

خوب حالا هرکی که دوست واقعی و خوب منه به من تولدم را ت